محل قرارگیری بنر تبلیغاتی (728x90)
ویدئو
خبر نویسنده: کردپرس 1405/05/29 07:15 زمان مطالعه: 5 دقیقه بازدید: 0 (0)
اندازه متن:
تلگرام واتساپ

صدایی گرم از دل گرمیان، روایت زندگی مقام‌خوان بزرگ کرد صلاح داوود

خلاصه خبر
در گرمیان، گاهی نواها بخشی از حافظهٔ یک سرزمین را نت به نت بازگو می کنند در دشت‌هایی که آفتاب بر خاک خشکشان می‌تابد، جایی میان تپه‌ها و روستاهایی که تاریخ و موسیقی در آن‌ها نسل به نسل روایت شده، در سال ۱۹۴۱ میلادی، کودکی به دنیا آمد که بعدها صدایش به یکی از صداهای ماندگار موسیقی کردی تبدیل شد.
صفحه ویدئویی پلیر مستقیم

نامش صلاح داوود بو یا کامل ترش صلاح محمد خدر بارام چاوش.
مردی که زندگی‌اش با فقر آغاز اما میراثش با آواز ماندگار شد.
او در روستای البوسباح، از توابع توزخورماتو، در خانواده‌ای تهی‌دست اما آشنا با موسیقی و مقام چشم به جهان گشود.
در خانهٔ او، آواز غریبه نبود.
پدربزرگش، خدر بارام چاوش، و پدرش، محمد، مقام‌خوان بودند؛ مردانی که در دیوان‌ها و مجالس عروسی، نغمه‌های کهن کردی را می‌خواندند و آنچه را از نسل‌های پیشین آموخته بودند، به نسل بعد می‌سپردند.
صلاح هنوز کودک بود؛
پیش از آنکه با مدرسه و کتاب آشنا شود، با موسیقی خو گرفت.
او نه آموزش رسمی موسیقی دید و نه در کلاس‌های آکادمیک درس خواند.
مدرسهٔ او، صحنه ی زندگی بود.
استادانش، پیران و مقام‌خوانان بودند.
و نخستین نت‌هایی که آموخت، در میان همان صداهایی شکل گرفت که شب‌ها و روزها در خانه‌ها و مجالس گرمیان طنین می‌انداخت.

سال‌های کودکی گذشت.
صلاح به نوجوانی رسید و همراه خانواده راهی کرکوک شد.
کرکوک برای او فقط یک شهر تازه نبود؛
دروازه‌ای بود به دنیایی که استعدادش می‌توانست در آن شنیده شود.
در همین سال‌ها، احمد داوود، خویشاوند و استاد او و نوازندهٔ چیره‌دست باله‌بان، متوجه استعداد ویژهٔ صلاح شد.
او می‌دانست این صدا، صدایی معمولی نیست.
و همین شناخت، مسیر زندگی صلاح را تغییر داد.
احمد داوود، او را به بغداد برد.
شهری که در آن روزگار، یکی از مهم‌ترین مراکز فعالیت فرهنگی و هنری کردها بود.

سال ۱۹۵۷.
در ایزگه‌ی کردی بغداد، جوانی ایستاد که هنوز کسی نمی‌دانست صدایش قرار است چند دهه در حافظهٔ مردم باقی بماند.

در همان‌جا، استاد علی مردان صدای صلاح داوود را شنید.
استعدادی که سال‌ها در میان خانواده و مردم پرورش یافته بود، حالا فرصتی برای شنیده شدن پیدا کرده بود.
نخستین مقام‌های صلاح ضبط شد و این، آغاز یک مسیر طولانی بود...
مسیر نزدیک به سه دهه فعالیت در رادیو.
صدای رادیو در آن سال‌ها، فقط یک صدای پس‌زمینه نبود.
رادیو، پلی بود میان هنرمند و مردم.
و صدای صلاح داوود، از همین پل عبور کرد و وارد خانه‌های هزاران نفر شد.
در طول سال‌های فعالیتش، حدود شصت ترانه و مقام کردی و بیش از بیست اثر برای تلویزیون از خود به یادگار گذاشت.
آثاری مانند:

«ئاموزا گیان»...
راوستاوه له‌و بانه»...
«خانزاده‌ خان»...
و «حه‌بی خان»...
نام‌هایی که برای بسیاری از شنوندگان، فقط عنوان یک ترانه نیستند؛
بلکه بخشی از خاطرات یک دوران‌اند.
اما برای شناخت صلاح داوود، تنها شنیدن صدای او کافی نیست.
باید موسیقی را در وجود او دید.
او فقط خواننده نبود. مقام را می‌شناخت و با موسیقی سنتی خو گرفته بود.
در نواختن سازهایی چون باله‌بان، زورنا و شمشال نیز توانایی داشت.صدایش، رنگی از سرزمینی داشت که از آن برخاسته بود.

رنگ گرمیان.
گاهی آرام و نرم...
مثل نسیمی که از میان دشت عبور می‌کند.
و گاهی پرقدرت و پرهیجان...
مثل آتشی که در شب‌های سرد زمستان شعله می‌کشد.

اما پشت این صدا، زندگی آسانی وجود نداشت.
فقر، بخشی از زندگی او بود.
روزگار، همیشه با هنرمند مهربان نبود.
با این حال، صلاح داوود هویت خود را کنار نگذاشت.
برای او، آواز فقط اجرای یک ترانه نبود.
موسیقی، راهی بود برای حفظ آنچه ممکن بود در گذر زمان فراموش شود.
**زبان...
خاطره...
مقام...
و هویت.
صدای او اما در مرزهای قومی متوقف نشد.
او برای کرد، عرب و ترکمن خواند و همین، موسیقی او را از یک جغرافیا فراتر برد.
صدایی که از فرهنگ کردی برخاسته بود، می‌توانست با شنونده‌ای بیرون از آن فرهنگ نیز ارتباط برقرار کند.
شاید راز ماندگاری یک هنرمند همین باشد:
اینکه از یک سرزمین برخیزد،
اما بتواند با دل انسان‌ها، فراتر از مرزهای آن سرزمین سخن بگوید.
صلاح داوود در زندگی شخصی نیز مردی ساده و بی‌پیرایه بود.
جامهٔ سنتی می‌پوشید.
در میان مردم زندگی می‌کرد.
و با وجود جایگاهی که در موسیقی پیدا کرده بود، فاصله‌ای میان خود و مردمی که از میانشان برخاسته بود، ایجاد نکرد.
اما شاید یکی از مهم‌ترین بخش‌های میراث او، چیزی فراتر از ضبط‌های رادیویی و تلویزیونی باشد.
میراث او، در خانواده نیز ادامه پیدا کرد.
فرزندانش، به‌ویژه دلشاد، راه او را دنبال کردند.
و خانوادهٔ داوود، که نسل‌ها با دهل و زورنا و موسیقی سنتی شناخته می‌شد، همچنان بخشی از این زنجیرهٔ فرهنگی باقی ماند.
اما هر صدایی، سرانجام به سکوت می‌رسد.
هشتم ماه مه سال ۲۰۰۹.
صلاح داوود پس از اجرای برنامه‌ای در کرکوک، راهی بیمارستان آزادی شد.

اما این بار، دیگر به صحنه بازنگشت.

قلب او از تپش ایستاد...
و یکی از صداهای شناخته‌شدهٔ موسیقی کردی برای همیشه خاموش شد.

اما...
آیا یک صدا واقعاً می‌میرد؟
شاید نه.
اگر آن صدا در حافظهٔ مردم ثبت شده باشد.
اگر در نوارهای قدیمی رادیو باقی مانده باشد.
اگر در خانه‌ای، کسی هنوز با شنیدن یک مقام، به سال‌های دور سفر کند.
اگر کودکی، صدای پدر و پدربزرگش را از خلال همان آوازها بشنود...
آن صدا هنوز زنده است.
و صدای صلاح داوود، هنوز زنده است.
در خاطرهٔ مردم کرکوک...
در دشت‌های گرمیان...
در مقام‌هایی که نسل به نسل شنیده می‌شوند...
و در موسیقی‌ای که هنوز روایتگر گذشته است.

صلاح داوود از دل فقر برخاست،
اما میراثی از صدا بر جای گذاشت.
او نه برای شهرت، بلکه از دل یک فرهنگ آواز خواند.
فرهنگی که می‌خواست فراموش نشود.
و شاید به همین دلیل است که سال‌ها پس از خاموشی او، هنوز می‌توان صدایش را در میان خاطره‌ها شنید.
صدایی که از یک روستا آغاز شد...
از گرمیان گذشت...
در کرکوک شنیده شد...
در بغداد به گوش هزاران نفر رسید...

و سرانجام، به بخشی از حافظهٔ موسیقایی یک نسل تبدیل شد.
صلاح داوود...
مقام‌خوان بزرگ گرمیان.
مردی که زندگی‌اش ساده بود،
اما صدایش...
برای ماندن آمد.

کارگردان خبری: میلاد مرادی

خبرهای مرتبط

دیدگاه کاربران

0 نظر
امتیاز:
(0)
دیدگاه‌های ارسال‌شده پس از تأیید ناظران منتشر خواهند شد.
دستیار هوشمند خبر
خبرهای تازه و مهم را سریع مرور کنید