پیرمردهای کار را دریابیم / مهدی مؤمنی*
خلاصه خبر
به گزارش خبرگزاری کردپرس، این روزها و این ماهها و این چندسال اخیر در خصوص "کودکان کار" رسانه ها و رسانه دارها و مسئولین و موسسات خیریه و... به کرات و به حد وفور صحبت کرده اند و صدالبته موضوع مهمی تحت نام "کودکان کار" در خور پرداختن و شعار دادن هست، هر چند بشخصه بارها فکرکرده ام چرا زمان نوجوانی ما در دهه شصت که عموما عصرها بعد از مدرسه و تابستانها کار می کردیم از بستنی فروشی و نوشابه فروشی گرفته تا شانسی و ترازوی وزن کشی کنار خیابان کسی ما را کودک کار خطاب نمی کرد و آن را یک معضل اجتماعی نمی دانست و بلکه کسب مهارتهایی مانند کار و فروشندگی را برای پخته شدن کودکان و نوجوانان لازم میدانستند.
مش اکبر پیرمرد ۷۲ساله که از شدت کمردرد هنگام مَلات درست کردن اشکش جاری بود و دم به دقیقه زمین و زمان را نفرین و لعن می کرد از آن دست پیرمردهایی است که در سنین بالای ۷۰ سالگی برای امرارمعاش و کمک به معیشت خانواده و تامین هزار جور توقع بجا و بیجای فرزندانش باید بیل بدست در کنار جوانان و کارگران ساختمانی جان بکند و عزت نفس و غرورش زیرپای ضعف و ناتوانی جسمیش لگدمال شود طوریکه متلکهای سایر کارگران جوان تر مثل درفشی در جان احساس و جگر بخون نشسته اش هر لحظه فرو رود.
مشی اکبر می گوید: "خودا لهعنهت بهچهی گهن بکهی" بقول خودش بچه معتاد و بی خیرت... و من مطمئنم بچه ی مش اکبر هم روزی ده بار پدرش را نفرین می کند: "خودا لهعنهت باوگ بی پیل و بی مال و سهرمایه بکهی".
ظاهرا همه ما درچرخه لعن و نفرین هم، لعن و نفرین زمین و زمان گیر کرده ایم ولی آیا مشکل مش اکبر و مش اکبرها و فرزندانشان که آقا زاده نیستن با لعن و نفرین درست می شود؟
آیا دراین سرانه ی پیری وهنگامه هجوم دهها درد جسمی و روانی و آوار هزینه های سرسام آور و فلج کننده اقتصادی و نگاههای سنگین فرزندان و عروسها و نوه ها کسی هست که صدای خردشدن غرور مش اکبرها را بشنود؟
شاید لازم است تصویر امثال مش اکبردرقاب نگاه عکاسان وکنشگران اجتماعی ومسیولین رسانه دار بزرگ وبرجسته شودتا این جماعت خمیده وخاموش نیز بدانند درجغرافیای برنامه ریزی مسیولین وفعالان اجتماعی جایی دارند.
کمی هم به پیرمردهای کار بپردازیم.
*مشاور وروانشناس
دیدگاه کاربران