با سروده های «ژاکاو» کوهستان و چشمه و باران را در آغوش گرفته بودم/ طیب طه زاده
خلاصه خبر
شانزده سال پیش، با شناختی از دور و عدم توفیق دیدار تا آن روز، با این هنرمند یگانه در مراسم افتتاحیه «موسسه فرهنگی و هنری موکریان» مهاباد آشنا شدم، با سرودههایش عاشقی کرده و کوهستان و جنگل و چشمه و باران را در آغوش گرفته بودم و شوق دیدارش بخشی از خواستگاه من بود، به زیبایی شعرهایش جلوه نمود و در وجودم ماندگارتر شد.
حضور کاک ناصر و ماموستا قالهمەرە صفای مجلس را صدچندان کرده و افتتاحیه را به مراسمی دلنشینتر بدل کرده بودند. اکنون یادی از آن زمان است، با حسرتی بی صدا که زینتبخشان آن مجلس دیگر در میان ما نیستند و تنها آوازهی هنرشان در خانههامان طنینانداز است.
پیشتر با ماموستا قاله مهرە وداع گفته بودیم، وداعی سوزناک با وجدانهایی رنجور از درد فراموشی، و سالها بعد، در بهاری که به همه چیز میماند الا موعد رویش جوانهها، مامۆستا ژاکاو دفترش را در روز میلاد مامۆستا هیمن موکریانی برای همیشه بربست.
یادش گرامی و نامش جاویدان در قلب هر آنکس که با بیتی از شعرش اشکی ریخته بود.
دڵ کەوتووە و هێــزم نییە بیلاوێنم/سەد ڕۆستەمە کوژراوە لە سەر داوێنم
من باوکم و دڵ بە خەم و ئاواره/چوار خێڵی کوڕانی بێبەشم لێ دیارە
نەورۆزی ڕەهایی و هەڕەتی هاتی من/ڕۆڵەم دەوێ بینووسێ بەسەرهاتی من
دیدگاه کاربران