ارتباط ادغام SDF با روند صلح پ.ک.ک و دولت پنهان جدید در ترکیه
خلاصه خبر
در صحنهای آمیخته از طنز و تناقض سیاسی، «جنگیز چاندار» نماینده حزب صلح و دموکراسی (DEM) در پارلمان ترکیه، اعتراض دقیقهنودی وزارت دادگستری این کشور به حکم دیوان حقوق بشر اروپا مبنی بر آزادی صلاحالدین دمیرتاش، زندانی سیاسی کُرد، را «خنجری در قلب روند صلح» توصیف کرد؛ روندی که هنوز وارد دومین سال خود نشده است. در همان زمان، «هاکان فیدان» وزیر خارجه ترکیه در کنار همتای سوری خود، پس از درگیریهای محلههای شیخ مقصود و اشرفیه حلب ظاهر شد و با زبانی تند علیه نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) سخن گفت. او بر لزوم اجرای توافق ۱۰ مارس تأکید کرد؛ اما از منظری کاملاً ترکی، که طبق آن سازوکارهای «تسلیم در پوشش سیاست» و «ادغام بهعنوان شکلی از انقیاد دیپلماتیک» تعریف میشود.
از سوی دیگر، «دولت باغچلی» رهبر حزب حرکت ملی، در سخنرانی اخیر خود در پارلمان خواستار آن شد که کمیسیون پارلمانی ناظر بر روند صلح اجازه دیدار با عبدالله اوجالان، رهبر زندانی پکک، در جزیره امرالی را پیدا کند؛ چراکه او مذاکرهکننده اصلی کردهاست. همزمان، رئیسجمهور ترکیه در آغاز سال قانونگذاری جدید با لحنی گرم خطاب به نمایندگان حزب صلح و دموکراسی از «برادری و برابری» سخن گفت و بر ضرورت تداوم مسیر اتحاد کردها، ترکها و عربها تأکید کرد.
از خلال این اظهارات متناقض، شکاف عمیق میان جناحهای مختلف در ساختار دولت ترکیه از زمان آغاز روند صلح آشکارتر میشود. صحنه سیاسی ترکیه به نوعی «سردرگمی » گرفتار آمده است: دولتی که میان تمایل به عبور از جنگ و لذت بردن از تداوم آن سرگردان است.
با وجود برگزاری بیش از چهارده نشست از سوی کمیسیون پارلمانی صلح با اقشار گوناگون جامعه، دولت هنوز گامی عملی برای تقویت فضای اعتماد برنداشته است؛ نه حق امید برای اوجالان به رسمیت شناخته میشود، نه زندانیان سیاسی – بهویژه بیماران – آزاد میشوند. در مقابل، همچنان لحن خصمانه علیه نیروهای دموکراتیک سوریه ادامه دارد و حکومت در سوریه نیز از گروههای شبهنظامی باقیمانده از القاعده و «گرگهای خاکستری سوری» تحت رهبری احمد الشرع بهرهبرداری میکند.
روند سردرگم صلح
در چنین فضایی، صلح در ترکیه به شکلی از «مدیریت جدیدِ منازعه» بدل شده است؛ صلحی که دربارهاش سخن گفته میشود، اما در عمل بهکار گرفته نمیشود؛ هدفی والا در گفتار، اما ابزاری برای حفظ تنش در واقعیت. دولت ترکیه در تضاد زندگی میکند: میان میل به امنیت و ناتوانی از رهایی از گذشتهای سرشار از انکار، همگونسازی و سرکوب قومی.
در قاموس دولت، واژه «صلح» در واقع مترادف با «امنیت ملی» است؛ حال آنکه کردها صلح را بهمعنای «پذیرش وجود و حقوقشان» میدانند. از همینجا دو روند متوازی شکل گرفته است:
۱. صلح برای امنیت ملی یا به قول دولت ترکیه ترکیهای بدون تروریسم،
۲. صلح برای بهرسمیتشناختن یا به قول کردهاادغام دموکراتیک.
این دو برداشت متضاد موجب سردرگمی در هر دو سوی ماجرا – کردها و ترکها – شده است. امیدها به برقراری آشتی پایدار با تردیدهای ساختاری در درون دولت روبهروست. حتی زمانی که رهبرانی مانند اردوغان یا باغچلی بهطور شفاهی از «ستم تاریخی بر کردها» سخن میگویند، نظام سیاسی همچنان از درون یکپارچه نیست. همین شکاف درونی، خطر بازگشت به نقطه آغاز درگیری را زنده نگه میدارد.
در حالیکه روند صلح هنوز در حال شکلگیری است، فضای سیاسی ترکیه همچنان زیر سلطه فرهنگ جنگ باقی مانده است – بهویژه پس از لغزش کشور بهسمت الگوی اقتدارگرایانه طی دهه گذشته. از این منظر، صلح نه یک تصمیم سیاسی آنی، بلکه فرآیندی پیچیده است که نیازمند شجاعت، بازسازی اعتماد و رویارویی با گذشته است. چنانکه باغچلی گفته بود: «صلح بدون بال نمیتواند پرواز کند.» اکنون که کردها گامهای خود را با خلع سلاح آغاز کردهاند، این بالها باید از سوی دولت فراهم شود.
حامیان صلح بر این باورند که دولت باید هرچه سریعتر اقداماتی ملموس برای بازگرداندن اعتماد انجام دهد، اما در عمل گرفتار وعدههای تکراری است. همین تعلل، دوباره صدای ماشین جنگ را بلند کرده است؛ چه در داخل ترکیه، چه در میدان سوریه.
توافق ۱۰ مارس، نمونهای روشن از همین بنبست است: متنی که در آغاز صریح و مشخص بود، اما دمشق و آنکارا آن را به تفسیری جدید بدل کردند – نوعی «تسلیم در پوشش ادغام». در این مدل، ادغام به معنای ذوبکردن هویت کردی در قالب یک ملت حاکم تکصداست؛ الگویی که در سوریه کنونی نیز با چهرهای از ناسیونالیسم بنیادگرای سنی تبلور یافته است.
اگر چنین است، پرسش اینجاست: چرا ترکیه اینبار از درِ «صلح» وارد شد – آن هم با محوریت باغچلی – اما در ادامه دچار تردید شد؟
پاسخ را باید نه در بیداری اخلاقی، بلکه در «آگاهی استراتژیک از خطرات» جست. دستگاه امنیتی ترکیه دریافته است که فروپاشی احتمالی حکومت اسد و کاهش نفوذ روسیه و برخی دیگر از کشورها، میتواند به گسترش حضور اسرائیل و حتی نزدیکی دمشق به نیروهای دموکراتیک سوریه منجر شود. این چشمانداز، در ذهنیت آنکارا، کابوسی ژئوپولیتیکی است: «محصور شدن ترکیه در مرزهای آناتولی»، همانگونه که باغچلی توصیف کرده است. کابوسی که ریشه در «وحشت از انقباض پس از گسترش» دارد – میراث روانی قرارداد سور (Sèvres). از همین رو، «صلح» در گفتمان ترکیه امروز بیش از آنکه محصول یک بینش سیاسی باشد، بازتاب یک ترس راهبردی است.
دولت پنهان جدید؛ میان صلح و جنگ
این سردرگمی پرسش کلیدی دیگری را پیش میکشد: آیا واقعاً میان جناحهای دولت ترکیه بر سر صلح و جنگ اختلاف وجود دارد؟ پاسخ محتمل در دو فرضیه خلاصه میشود:
فرضیه نخست: دولت در قالبی واحد اما با دو چهره عمل میکند؛ بازی دوگانه از گفتار و کردار، بدون تمایز واقعی میان اردوغان، باغچلی، فیدان، کالین و گولر. در ظاهر از صلح میگوید، اما در عمل، تسلیم را تحمیل میکند. در این چارچوب، «صلح» معادل «تسلیم» است و نقابی برای تحقق اهداف امنیتی و سیاسی دولت.
فرضیه دوم: در درون ساختار حکومتی، درگیری واقعی میان دو «دولت پنهان» در جریان است:
۱. دولت قانونی که در پی حفظ وحدت ترکیه از مسیر صلح است،
۲. و «دولت پنهان جدید» که بر فراتر رفتن از قانون، تکیه بر شبکههای مافیایی، شبهنظامی و امنیتی استوار است – از بقایای گلادیو گرفته تا گروههای جهادی و نسخههای سوری گرگهای خاکستری.
این شبکهها جنگ را به ابزاری برای مدیریت تنش و تولید نفرت بدل کردهاند، تا جایی که خود دولت گروگان همین درگیریهای درونی شده است.
ادغام یا انحلال؟
در بطن این تناقضها، مسئله اصلی به مفهوم «ادغام» بازمیگردد. در نگاه سنتی دستگاه امنیتی ترکیه، ادغام یعنی یکسانسازی: تسلیم بهجای مشارکت، جذب بهجای تنوع. این همان «ادغام اجباری» است که از کردها میخواهد خود را انکار کرده و در قالب ملت حاکم ذوب شوند. دولت ترکیه اکنون میکوشد همین الگو را به واقعیت سوریه پس از اسد منتقل کند، تا از تأثیرگذاری واقعی گفتوگوهای دمشق و قامشلی جلوگیری کند.
در مقابل، عبدالله اوجالان رویکردی کاملاً متفاوت ارائه میدهد: ادغام مثبت؛ یعنی مشارکت آزاد و برابر شهروندان در فضای سیاسی بر پایه آگاهی حقوقی، نه بهعنوان زینت قومی یا تابعیت تحمیلی. در این نگاه، تفاوت ارزش افزوده است، نه تهدید. اوجالان تلاش دارد این اندیشه را با پشتیبانی جریانهای معتدل در ساختار دولت ترکیه تقویت کند و پایگاه اجتماعی آن را گسترش دهد. اما جریان مخالف صلح، همچنان در برابر این آگاهی نوین مقاومت میکند و میراث دولت-ملت را زنده نگه میدارد؛ میراثی که دیگری را فقط بهصورت «فرمانبر یا دشمن» میبیند – همان ذهنیتی که حتی صدای مادران کرد را هنگام سخن گفتن به زبان خود خاموش میکند.
در شرایطی که غرب و ناتو چراغ سبزی برای مداخله نظامی جدید ترکیه در شمال سوریه نشان ندادهاند، «صلح» در نگاه مدافعان جنگ به ابزاری برای بازی سیاسی بدل شده است: مذاکره جای خود را به بمباران دیپلماتیک روزانه داده و تعویق به سیاستی برای خرید زمان تبدیل شده است. در چنین وضعی، تناقض میان گفتار و کردار آشکار است؛ برخی از صلح سخن میگویند و برخی آتش جنگ را میافروزند.
آزمون نهایی: میدان سوریه
نیت واقعی ترکیه بهزودی در میدان سوریه و از خلال اقدامات حقوقی ملموس آشکار خواهد شد. تنها میدان میتواند مرز میان گفتار و عمل را نشان دهد. اگر آنکارا واقعاً به «برادری کردی–ترکی» باور دارد، میتواند از روح «میثاق ملی» الهام گیرد؛ میثاقی که حقوق کردی را در چارچوبی غیرمتمرکز به رسمیت میشناخت و دوستی تاریخی میان دو ملت را تقویت میکرد.
اما ذهنیت امنیتی فعلی ترجیح میدهد ابزارهای قدیمی – از «گرگهای خاکستری سوری» تا جنبشهای اسلامگرای بنیادگرا در دمشق- را بازتولید کند.
مسیر پیش رو پرمخاطره است، اما تحولات میدانی سوریه، ناتوانی دولت موقت احمد الشرع در مدیریت تنوع، و فرسایش جنگ میتواند فرصتهایی برای عقبنشینی از تهدیدها و گشودن افقهای جدید برای حامیان صلح ایجاد کند. هنوز شانس صلح وجود دارد، و اگر این فرصت تاریخی بهدرستی درک و استفاده شود، میتوان پیش از انفجار، مینهای سیاسی را خنثی کرد و با اراده و امید، از آستانه جنگ – به سوی صلحی پایدار و واقعی- عبور کرد.
انستیتو صلح کردی در واشنگتن
دیدگاه کاربران